پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

4

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

كشت نكرده بودند ، بدل به صحراى لم يزرعى شده بود ؛ در حالى كه به علت وجود خار و علف‌هاى هرزه گمان مىرفت كه در اصل اين زمين‌ها قابل كشت بوده است . روز ششم نخست از دهى كه تكيه نام داشت گذشتيم و بعد به ده ديگرى رسيديم كه به علت بزرگى به آن نام شهر داده بودند و شهر وان ناميده مىشد . در اين شهر قواى ترك كه از بغداد خارج شده بود ، در روى چمن‌زارى خيمه و خرگاه برپا كرده و به علت اين‌كه نمىخواست به ايرانيان آسيبى وارد آورد و يا به نظر من ، به دليل ترس از پيش‌روى بيشتر ، همان جا اطراق كرده بود . من فقط از دور آنها را ديدم ، زيرا ما از جاى ديگرى مىگذشتيم ولى نقاش من و ديگران نزديك آنان رفتند و سربازان متوجه عبور كاروان شدند منتهى مزاحمتى ايجاد نكردند . بعد از ده ديگرى گذشتيم كه هارونيه نام داشت . اين نام از هارون مشتق مىشود ؛ همان‌طور كه اسكندريه از نام اسكندر گرفته شده است . در اين ده بار افكنديم و توقف كرديم ، ولى در مدت شب به كرات دزدانى كه با استفاده از تاريكى ، براى سرقت اشياء اين و آن ، سينه‌خيز به سراغ ما مىآمدند ، آسايش قافله را مختل مىكردند . اشياء زيادى به سرقت رفت و به چادر ما نيز دستبرد زدند ، ولى وقتى نقاش متوجه امر شد ، با طپانچه به طرف يكى از آنان كه از زير چادر مىخواست مجددا داخل شود ، شليك كرد تا او و ديگر يارانش خيال هرگونه دستبرد تازه‌اى را از سر به در كنند . صبح روز هفتم ، پس از پرداخت باج محلى آمادهء حركت شديم . در طى راه از كوه‌هاى خشك و بدون سبزه گذشتيم و بعد از جلگه‌اى عبور كرديم و حوالى غروب آفتاب ، به دهى به نام قزل‌رباط رسيديم ، كه آخرين نقطهء مسكون قلمرو ترك است ؛ ولى رئيس آن يك نفر كرد بود به نام احمد ، كه به او محمد بيك نيز مىگفتند و بسيارى از كردها تحت فرمان‌دهى او بودند . اين ده از طرف سلطان عثمانى به‌طور دايم به اين شخص واگذار شده تا در ازاى آن ، خود و اعوان و انصارش كه در حول و حوش سرحدات زندگى مىكنند ، از او تبعيت كنند . اكنون كه سخن از كردها به ميان آمد ، با توجه به اين‌كه بعدا نيز بايد از آنان اسم ببرم ؛ لازم است قبل از اين‌كه به مطالب ديگر بپردازم ، اطلاعاتى دربارهء آنان به شما بدهم : كردستان ، يعنى سرزمين كردها ، بين ترك‌ها و ايرانىها واقع شده و عرض آن يعنى از شرق تا غرب ، ده تا يازده روز راه است « 1 » ؛ البته بعضى جاها بيشتر و بعضى جاها كمتر ؛ اما از شمال تا

--> ( 1 ) . نويسنده به عادت زمان ، فواصل را هميشه با مدت راه‌پيمايى اندازه مىگيرد .